تبلیغات
blck mind - کاروانسرای زندگی

blck mind

کاروانسرای زندگی

برشی از یک کتاب


پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید:
مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بشینم؟
دخترجوان با صدای بلند گفت:نمیخواهم یک شب را با شما بگذرانم!

تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده بود نگاه کردند.
پس از چند دقیقه دختر به سمت آن پسر رفت و در کنار میزش به او گفت:من روانشناسی
پژوهش میکنم و میدانم مردها به چه چیزی فکر میکنند گمان میکنم شمارا
خجالت زده کردم درست است؟

پسر باصدای بسیار بلند گفت؟
200دلار برای یک شب
خیلی زیاد است!

و تمام آنانی که درکتابخانه بودند
به دختر نگاهی غیرعادی کردند،پسر به گوش دختر زمزمه کرد:
من حقوق میخوانم و میدانم چطورشخض
بیگناهی را گناهکار جلوه بدم.

نام کتاب:کاروانسرای زندگی
نویسنده:ماری تورن

نظرات

ارسال نظر

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر

اللهم صل علی محمد و آل محمد